مسلمانی

خطیبی را گفتند: “مسلمانی چیست؟” گفت: “من مردی خطیبم، مرا با مسلمانی چه کار؟”
با خطیبی گفت مردی نکته جو:
“چیست نزد تو مسلمانی؟ بگو”
“من خطیبم” گفت: “ای مومن شمار
با مسلمانی خطیبان را چه کار؟”

صراط
 

لورکی (1) در مجلس وعظ حاضر شد. واعظ می گفت: “صراط از موی باریک تر باشد، و از شمشیر تیزتر، و روز قیامت همه کس را بر او باید گذشت”. لری برخاست، گفت: “مولانا، آنجا هیچ دارابزینی (2) یا چیزی باشد که دست در آنجا زنند و بگذراند؟” گفت: “نه.” گفت: “نیک ره بیش خود می خندی. و الله اگر مرغ باشد، از آنجا نتواند گذشت!”

پستو
 

ترکمانی با یکی دعوا داشت. پستویی (3)پرگچ کرد و پاره ای روغن بر سرگذاشت و از بهر قاضی رشوت برد. قاضی بستد و طرف ترکان گرفت و قضیه چنان که خاطر او می خواست. آخر کرد و مکتوبی مسجل (4) به ترکمان داد. بعد از هفته ای قضیه روغن معلوم کرد. ترکمان را بخواست که “در مکتوب سهوی است، بیار تا اصلاح کنم”. ترکمان گفت: “در مکتوب من سهوی نیست. اگر سهوی باشد، در پستو باشد؟”

گر مسلمانی چنین است
 

بود گبری در زمان بایزید
گفت او را یک مسلمان سعید،
که: چه باشد گر تو اسلام آوری؟
تا بیابی صد نجات و سروری
گفت: این ایمان اگر هست ای مرید
آنکه دارد شیخ عالم بایزید
من ندارم طاقت آن تاب آن
کان فزون آمد ز کوشش های جان
باز ایمان خود گر ایمان شماست
نی بدان میلستم و نی مشتهاست (5)
آن که صد میلش سوی ایمان بود
چون شما را دید، آن فاتر (6) شود!

پی نوشت ها :
 

1. مردی لر
2. دستگیره، دستاویز
3. کوزه
4. مهر و امضا شده
5. آرزو
6. مست، شکسته
 

منبع: یزدان پرست، حمید؛ (1388) نامه ایران: مجموعه مقاله ها، سروده ها و مطالب ایران شناسی، تهران، اطلاعات، چاپ نخست.
/ 0 نظر / 36 بازدید